News

مطلبم را با تظاهرات زنان روز ١٧ اسفند ١٣٥٧ در مقابل نخست وزیری آغاز می کنم. دراین اولین تظاهرات بر علیه خمینی زنان شعارهایی از قبیل: “آزادی زن جهانیست، نه شرقیست نه غربیست.” “در طلوع آزادی جای زنان خالی،” “آزادی جهانی است نه شرقی است نه غربی است” “یا مرگ یا ازادی” “ما زنان ایرانی در زنجیر نمی مانیم.” “استقلال ازادی جمهوری واقعی.” را سردادند
در آن روز یک بانوی چادر به سر به خبرنگاران گفت : “اگر خمینی اینجوری رفتار کنه من که مسلمان هستم بر میگردم از دینم هم میرم بیرون.” بانوی چادری دیگری در مورد دلیل شرکتش در تظاهرات گفت “ما بچه هامون درس خوندن می خوام آزاد باشند.” “من شش تا دختر دارم، نمی خوام چادر سر کنند، نمی خواهم مردها مجبورشون کنند چادر سرشان کنند.”
دختر دانشجوی پرستاری نیز دلیل پیوستن خود را به این تظاهرات چنین بیان کرد:”از پنجشنبه برگشتیم تو خیابون، ما حجاب نمی خواهیم، اگر می خواستید این کار را بکنید، میگفتید، ما برای برابری حقوق زن ومرد اومدیم… ما می خواهیم مبارزه کنیم.همین الان باید حرفمون را بزنیم، وقتی قانون اساسی رانوشتن دیگه خیلی دیره. ما تنها برای مسئلۀ حجاب تظاهرات نمی کنیم، مسئلۀ برابری حقوق، مسئلۀ ازدواج و طلاق،… و بعدما را پس می فرستند توی خونه… ما انقلاب نکردیم تا به عقب برگردیم.”
زنان به سانسور رادیو تلویزیون ملی که تظاهرات چندین هزار نفری و خواسته هایشان را پوشش نداده بود شدیداً اعتراض داشتند. یک زن جوان گفت: “انگار هیچ اتفاقی نیافتاده.” در واقع از همان هفته های اوّل با این سانسور رسمی، استبداد نو رسیده حق ابراز وجود زنان را درعرصۀ عمومی مصادره کرد و زنان و خواسته هایشان را از حوزۀ عمومی حذف کرد تا کل جامعه از واقعیت اعتراضات آنها نا آگاه بماند. اگر خبرنگاران و فمینیست های فرانسوی در آن روز مشغول گزارشگری نبودند و مستند مفصلی از تظاهرات، اعتراضات و خواسته های زنان درست نکرده بودند، امروز ما می بایست به خاطرات شرکت کنندگان و مقالاتی که در روزنامه های مستقل آنزمان منتشر شده بود رجوع کنیم، وبرای همیشه از صدا و سیمای آن واقعیات که خود حاوی بسیاری از نکات است محروم می ماندیم.
تظاهرات اسفند ماه ، پیامدهای آن و بحث هایی که درمیان نیرو های غیر مذهبی انقلابی در پی داشت نه تنها خبر از اهداف تمامیت گرایانۀ حکومت اسلامی می داد، بلکه مشکل فرهنگ سیاسی حاکم بر سازمان های سیاسی و روشنفکران ایرانی و شکافی را که بین آنها و زنان غیر سیاسی معترض وجود داشت هم برملا میکرد. و آن اساسی بودن مسئلۀحجاب اجباری بود. زنان عادی با رجوع به عقل سلیمشان همانطور که یکی از تظاهرکنندگان گفت، حجاب اجباری را آغاز روندی تلقی کردند که عاقبتش نقض همۀ حقوقشان و حذف زن از همۀ مصادر امور و محدود شدن حیطۀ قدرت و فعالیت اجتماعیش بود. تظاهر کنندگان اسفند ٥٧ به طور خودجوش برآن شوریدند در حالیکه فعالان سیاسی یا روشنفکران آن را مسئله ای فرعی یا ثانوی تلقی کرده و تمرکز بر آن را در الویت قرار ندادند.
با تأمل در روند مبارزات چهل و دوسالۀ زنان برای نیل به حقوقشان، می توان گفت که کارزار آزادی های یواشکی، و به دنبال آن چهارشنبه های سفید، و دوربین ما اسلحۀ ما و حماسۀ دختران خیابان انقلاب به نوعی بعد از بیش از سه دهه تجربۀ مبارزاتی با همان مشکلاتی گلاویز شد که زنان در اسفند ماه ١٣٥٧. و به نظر من ، آنجایی که زنان در سال ٥٧ شکست خوردند و از صحنه به در شدند، این حرکت تا امروز موفقیت های قابل ملاحظه ای به دست آورده است.
مشکل اساسی و اوّلی که زنان با آن روبرو شدند، حکومتی بود که عزم خود را برای حذف آنان از حوزۀ عمومی و محدود کردن آزادی های اجتماعیشان جزم کرده بود. سانسور رادیو تلویزیون از نشانه های زودرس این ارادۀ حکومتی بود. در همان هفته دختران دانش آموز در تبریز قصد راهپیمایی اعتراضی در خیابان متحدین را داشتند ولی به محض شروع راهپیمایی با حملۀ شدید حزب اللهی ها مجبور شدند به دبیرستان پروین بازگشته و قطعنامه خود را در آنجا بخوانند. در سالهای بعد از آن با اجباری شدن حجاب، حکومت تا توانست کوشش کرد زنان را به خانه هایشان بازگرداند. و یکی پس از دیگری آنها را از حقوقی که در طول قرن بیستم به دست آورده بودند محروم نمود. در این دوران انحصار روایت درمورد زنان در دست حکومت بود، و چنان در این زمینه موفق بود که ما زنان ایرانی خارج نشین بدون حجاب در نظر مطبوعات و رسانه های بین الملل، استثناء های غرب زده تلقی می شدیم. در جنگ روایات بین جامعه و حکومت، در ده سال اوّل انقلاب حکومت به یمن اعمال ترور پیروز شده بود.
این انحصار روایت در دهۀ دوّم انقلاب به تدریج توسط زنان به چالش کشیده شد. زنان نزدیک به رژیم، خود، فضاهای بسیار تنگی برای این چالش ها پیدا کردند. دوران اصلاحات این فضا برای مدتی گسترش پیدا کرد و علمداران حقوق زنان دوباره به مطبوعات راه یافتند و مسئلۀ تبعیض و عدم برابری حقوق مرد و زن را مطرح کردند. و این بازگشتی بود از طریق مطبوعات به حوزۀ عمومی که از آن حذف شده بودند. این دوران شاهد رشد تشکل های مدنی بود، و زنان در این عرصه سخت فعال شدند. غرض بازگویی تاریخ مبارزات بی امان زنان در این دوران نیست. نکتۀ مهم امکان ابراز وجود و نوعی خود مختاری در فضای عمومی است که به دلیل شرایط تاریخی، سیاسی و بین المللی موقتاً برایشان باز شد. و آنها توانستند مطالبات خود را در سطح کشور و جهان مطرح کنند. با اعمال دوبارۀ سانسور بر مطبوعات، این فضا بسته شد. ولی زنان با شجاعت، دوباره به کف خیابان ها آمدند و با برگزاری تظاهرات، و نشست ها سعی کردند ، به حضورشان در عرصۀ عمومی و طرح مطالباتشان برای رفع تبعیض جنسیتی و کسب حقوق مدنی ادامه دهند. بعضی از عزیزان حاضر در این جلسه خود در این تظاهرات شرکت داشته و عواقب آن را نیز پذیرا شده اند. حذف خشونت آمیز آنها از حوزۀ عمومی، آنها را به ایجاد کمپین یک ملیون امضاء واداشت. ا گرچه این کارزار شکل یک حرکت همانگ جمعی در عرصۀ عمومی را نداشت امّا کماکان حضور فیزیکی در کوچه ها و خیابان های کشور و تعامل با دیگر شهروندان را ایجاب می کرد. سرکوب شدید این کمپین نیز چنان بود که بعد از مدتی فعالان آن در زندان و زیر فشار محکومیت های مالی سنگین و شلاق از نفس افتادند. حتی وقتی آنها به فضای مجازی روی آوردند نیز خشونت و سرکوب حکومتی امانشان نداد.
نوشین احمدی در رابطه با فشار حکومت برای حذف هرگونه حضور زنان و طرح مطالباتشان در عرصۀ عمومی چنین می نویسد:”در بازجویی ها یمان تأکید می کنند: ما با مطالبات شما مشکلی نداریم!! از خودمان می پرسیم پس با کجای کار واقعاَ مشکل دارند؟ وقتی تجمع برگزار می کنیم با خشونت با ما برخورد می کنند و میگویند تجمع، خط قرمز نظام است. مگر ما فقط تجمع گذاشته ایم؟ در طول سالهای اخیر ما هرکاری از دستمان برآمده انجام داده ایم تا همین مطالباتی که شما با آن مشکلی ندارید را به روش های مدنی مسالمت آمیز در جامعه مطرح کنیم. حال نیز به مسالمت آمیز ترین روش ممکن یعنی “چهره به چهره” و جمع آوری امضاء اقدام کرده ایم تا به قولی هیچ کس را به دردسر نیاندازیم… امّا می بینیم که انگار خط قرمز “نظام” حالا حالاها تمامی ندارد…. خلاصه انگار همۀ گروه های مختلف زنان به “کژراهه” می روند و شاید برای همین هم هست که با اصل مطالبات ما مشکلی ندارند بلکه با “روش” تک تک ما در جنبش زنان مشکل دارند… ما لبریز از دلشوره و شک و اضطراب، بخش عظیم انرژی مان صرف مقابله و رفع قضا بلاها شده… ” و در جایی دیگر با طنز تلخی می نویسد: “آنها با مطالبات ما و خود کمپین اصلا مشکل ندارند فقط با طرح و بیان این مطالبات در مترو، کوچه و خیابان، اتوبوس ها و محل کارو نیز بیان این مطالبات در رادیو و تلویزیون ها، سایت های مختلف، روزنامه های رسمی کشور و همینطور در وبسایت های خودمان، در سمینارهای عمومی، و کارگاه ها، همچنین با مطرح کردن آن در سطح کارگاه های آموزشی درخانه های شخصی مان و با تک تک فعالان از بزرگ و کوچک که در کمپین، این مطالبات را مطرح می کنند یعنی با فعالان جوانی که “اغفال” می شوند، با پدر و مادرانی که بچه هایشان را توبیخ نمی کنند،.. و غیره مشکل دارند. همین و بس!!” چه کسی بهتر از نوشین احمدی توانسته جنگ بی امان حکومت برای حذف مطالبات زنان از حوزۀ عمومی را توصیف کند.
از سوی دیگر، به موازات این مبارزات بی امان و سرکوب شدۀ زنان برعلیه تبعیض جنیستی و اخراج آنها از عرصۀ عمومی و تلاش برای ناپدید کردن خود و خواسته هایشان، شهروندان زن به شکل فردی در چهل سال اخیر موفق شده اند با مقاومت منفی، در همان عرصۀ عمومی مدام نظام حاکم را در رابطه با پوشش به چالش بکشند. کافی است، به رغم میلیاردها تومان که برای مبارزه با بدحجابی زنان خرج می شود، عکس های ایران را در اواخر دهۀ شصت با عکس های امروز مقایسه کنیم. فردی و درعین حال توده ای و نامتشکل بودن این مقاومت سرکوب آن را توسط حکومت بس دشوار می کند. این مقاومت صامت به همان اندازه حکومت را مستأصل کرده که خشونت دولتی حرکت متشکل زنان را برای کسب حقوقشان.
این دو مبارزه که به موازات یکدیگر ادامه داشته اند، در چارچوب کارزارهای آزادی های یواشکی، چهارشنبه های سفید و دختران خیابان انقلاب به یکدیگر پیوند می خورند تا هم حذف مطالبات زنان از عرصۀ عمومی و هم آن مسئلۀ دیگر که در آغاز سخنم بدان اشاره کردم، یعنی ثانوی بودن حجاب و عدم اولویت آن را به چالش بکشد.
قضیه آزادی های یواشکی که متمرکزبر حق انتخاب آزاد پوشش است، گرچه برآمد سالها حس بی عدالتی و نابرابری و توهین به کرامت و حیثیت فردی زن بود، امّا به صورت تصادفی و بدون برنامه ریزی و تشکیلات اتفاق افتاد و تبدیل آن به یک کمپین هم اوّل به صورت خود جوش از طریق استقبال زنان داخل کشور شکل گرفت و البته با شجاعت، پشتکار و انرژی بی پایان مسیح علینژاد تداوم پیدا کرد. ویژگی خودجوش این کمپین تا حدی شبیه حرکت خودجوشی بود که در اسفند ماه ١٣٥٧ حول و حوش روز جهانی زن در واکنش به سخنان خمینی که گفته بود زنان نباید برهنه در دوائر دولتی حضور یابند شکل گرفت. امّا این بار سانسور و خشونت دولتی نتوانست این حرکت را در نطفه خفه کند، ودلیل آن هم انقلاب دیجیتال و ظهور فضای مجازی بود.
در مورد نقش فضای مجازی نورسیده در حرکت ها اجتماعی، از جمله جنبش سبز و سپس بهار عربی تحقیق و تحلیل های مفصلی انجام شده. کمپین آزادی های یواشکی امّا انقلابی در کارکرد این فضا ایجاد کرد. بدین معنی که حرکت های اجتماعی مذکور در فضای عمومی حقیقی شکل گرفتند و نیرویشان با کمک فضای مجازی تمدید و تقویت شد. امّا مبارزه با حجاب اجباری در بطن فضای مجازی متولد شد و با استفاده از فرصتهای موجود در این فضا تقویت شد و سپس با کمپین چهارشنبه های سفید و دوربین ما اسلحه ما، و حرکت خودجوش دختران خیابان انقلاب به فضای حقیقی جامعۀ ایران سرایت کرد.
پیامدهای این پدیدۀ نوین را نباید دست کم گرفت. با در هم کوبیدن مرز بین فضای مجازی و فضای حقیقی جامعه، کمپین توانست خشونت عریان دولتی را، که منجر به ناپدید شدن واقعیات جامعه می شد، خنثی کند. صفحۀ آزادی ها یواشکی از دسترس چماقداران و قداره بندان حکومتی خارج بود و موفق شد آن ایران دیگر را که در آن زنان آزادنه پوشش خود را انتخاب می کنند، نه تنها به ولایتمداران و پدرسالاران کشور بلکه به جهانیان معرفی کند و ٤٢ سال بعد پژواک صدای زنانی شود که در اسفندماه ١٣٥٧ “آزادی زن نه شرقی است نه غربی است، جهانی است” را فریاد کردند. مهم تر از آن در رویارویی با این چالش زمام داران حکومت ولایی مجبور شدند قانوگزاری کنند، و فرستادن ویدئو به صفحۀ آزادی های یواشکی، و کمپین دوربین ما اسلحۀ ما و چهارشنبه های سفید را جرم اعلام کرده و برایش مجازات تعیین کنند. آنها با این کارشان ناخواسته موجودیت آن ایران دیگر را به رسمیت شناختند و این خود برای زنان ایران پیروزی بزرگی است، اگر به یاد داشته باشیم چهرۀ آن زن جوان را در تظاهرات اسفند ماه ١٣٥٧ که با ناباوری درمورد سکوت کامل رادیو تلویزیون در بارۀ تظاهرتشان گفت: “انگار هیچ اتفاقی نیافتاده است.” جمهوری اسلامی دیگر نمی تواند واقعیات را نفی کند چون فضای مجازی مدام آن ایران دیگر را به نمایش می گذارد و در آن ایران دیگر مرزهای جغرافیایی نیز دگرگون شده و تبعیدیان همسایۀ هموطنان داخل کشورشان می شوند.
در پایان چند نکته در مورد موضوع کمیپین که برای روشنفکران و فعالان سیاسی سال ٥٧ مسئله ای ثانوی بود چون مبارزه با امپریالیسم، استثمار و غربزدگی را مهم تر از یک لچک یا تکه پارچه بر سر زنان می دانستند. آنهایی که دنیا را از پس عینک های ایدئولوژیک وارداتی نگاه می کردند و عقل سلیم خود را به آیش گذاشته بودند، به استدلال محکم آن زن جوان دانشجوی پرستاری که میگفت با حجاب اجباری شروع می شود و به برگرداندن ما به گوشۀ خانه ها می انجامد، و یا آن بانوی چادر به سر که می گفت من نمی خواهم مردها برای شش دخترم تصمیم بگیرند، اهمیتی ندادند ، چون در گفتار این زنان واژه های علمی و قلمبه سلمبه وجود نداشت، آنها به تجربۀ زندگی و عقل سلیمشان رجوع می کردند. امّا پیشبینی شان، به رغم همۀ ادعاهای به اصطلاح فمینیست های اسلامی درست بود. در مطلبی که بنیاد عبدالرحمن برومند امسال به مناسبت روز جهانی زن منتشر کرده است کارنامۀ رهایی زن توسط ایدئولوژی اسلامی خلاصه شده است. به رغم این که زنان ایرانی ۵۰ درصد از فارغ‌التحصیلان دانشگاه‌ها را تشکیل می‌دهند ، میزان مشارکتشان در اقتصاد کشور، بسیار پایین‌ است. در سال ۱۳۹۳ گزارش جهانی در بارۀ نابرابری جنسیتی، ایران را در خصوص مشارکت زنان در بازار کار، در رده ۱۳۹ از مجموع ۱۴۲ کشور قرار داد. درنسخۀ سال ۱۳۹۹ این گزارش، ایران در خصوص مشارکت زنان در بازار کار، در رده ۱۴۸ از مجموع ۱۵۳ کشور قرار گرفت و در خصوص توانمند‌سازی سیاسی، در رده ۱۴۵ است.
شاید بی دلیل نبود که خمینی هم اوّلین اقدامش بر علیه زنان را با مسئلۀ حجاب اغاز کرد. فلسفه بنیادین حجاب، پوشاندن، پنهان کردن و حذف کردن است، و این مقدمۀ نقض بقیۀ حقوق است. کمپین آزادی های یواشکی و چهارشنبه های سفید، حجاب اجباری را از موضوعی فرعی به موضوع اصلی بدل کرد، و موجب شد که همۀ ما به عقل سلیم خود رجوع کنیم، و در باب قضیه اصلی بیاندیشیم که حیثیت و کرامت زن ، و حق آزادی بیان و تعریف هویت خود از طریق تعیین پوشش خود در جامعه است. در واقع از حکومتی که این حق بنیادین زن را نقض می کند نمی توان توقع تضمین حقوق دیگر را داشت. و به همین دلیل است که هر تعامل و مذاکره ای با این حکومت در مورد حقوق دیگر و اصل برابری زن و مرد به بن بست رسیده است.


جوهر توتالیتر نظام اسلامی در مبدل کردن زن به عنصری زائیده از تخیلات یک پیرمرد متحجر تجلی میابد و به همین دلیل است که به رغم چالش های عظیمی که زنان برای جمهوری اسلامی ایجاد کرده اند و به رغم هزینۀ مالی رویارویی با این چالش ها، و تنش های درون نظام برای لغو اجباری بودن حجاب، نظام نمی تواند به سادگی دست از حجاب اجباری بردارد. و زنان بدون کسب اجازه از حکومت، با اعمال فردی حق انتخاب و خود مختاریشان در زمینه پوشش، کاری نمی کنند جز زیر سؤال بردن اصل حکومت اسلامی و ولایت فقیه. در این اعمال حق بدون کسب اجازه است که باید وجه مشترک بین جنبش مبارزه با حجاب اجباری و کمپین رأی بی رأی را جست. کمیپین رأی بی رأی نیز به شکل دیگری حق تعیین سرنوشت شهروند توسط ولی فقیه را با عدم شرکت در مراسم رأی گیری نفی می کند و اصل حکومت اسلامی و ولایت فقیه را به چالش می کشد.

لادن برومند

اولین کنفرانس “چهارشنبه های سفید تا رای بی رای، نافرمانی مدنی” در روز هفتم May برابر با ۱۸ اردیبهشت به صورت آنلاین برگزار شد.  در این نشست یک روزه خانم ها الهه امانی، لادن برومند، شهلا شفیق، پروانه حسینی، فریبا داوودی مهاجر، نعیمه دوستدار، مرمر مشفقی و مسیح علینژاد سخنرانی کردند. 

در شروع این کنفرانس هکرها سعی کردند با ایجاد اختلال ، از برگزاری این نشست و ادامه صحبت سخنرانان جلوگیری کنند اما موفق نشدند و برگزار کنندگان کنفرانس تمام برنامه از پیش تعیین شده را به خوبی دنبال کردند و همه سخنرانان صحبت های خود را به پایان رساندند.  

 در ابتدای این کنفرانس، دلبر توکلی مجری برنامه در خصوص تاریخچه کمپین چهارشنبه های سفید گفت:” این کمپن کارزاری اجتماعی با هدف مبارزه با حجاب اجباری در جمهوری اسلامی است که در سال ۱۳۹۶ شمسی توسط مسیح علی‌نژاد، بنیانگذار پویش آزادی‌های یواشکی، (که آن هم جنبشی آنلاین با هدفی مشابه بود، و در سال۱۳۹۳ پایه گذاری شد)  با هدف آوردن اعتراضات به متن جامعه و خیابان[پایه‌گذاری شد.” 

 او در ادامه به این موضوع اشاره کرد که  پس از آغاز پویش کمپین چهارشنبه های سفید، استقبال گسترده‌ای از آن صورت گرفت، تا جایی که فقط در دو هفته اول بیش از ۲۰۰ ویدیو از دختران و زنانی که ضمن پذیرش خطرات احتمالی، با هدف اعتراض حجاب از سر برداشتند و به خیابان آمده‌اند برای مسیح ارسال شد . برخی از این ویدیوها در فضای اینترنت بیش از نیم میلیون بار دیده شد. این کمپین به سرعت از یک بیانیه ساده تبدیل به پویشی شد که مرزهای بسیاری را درنوردید، تا جایی که زنان بسیاری در سرتاسر جهان با آن همراهی کردند. بازتاب جهانی کمپین تا جایی بود که سیاستمداران زن در جهان، که در سفر به ایران به حجاب اجباری تن داده بودند توسط این کمپین در مجامع بین المللی به چالش کشیده شدند. 

 در ادامه خانم  الهه امانی فعال برابری جنسیتی ، صلح و حقوق بشر، با اشاره به تاریخچه جنبش زنان در ایران گفت:” حق آزادی پوشش یکی از مطالبات دیرپای زنان ایران بوده است و رسیدگی به خواسته های زنان نباید از یک نظام به نظام دیگر موکول گردد.” 

او با تاکید بر مستقل بودن جنبش زنان از سازمان های سیاسی و دولت ها گفت: ”  پس از گذشت چهار دهه از نخستین مقاومت و اعتراض به حجاب اجباری  نه تنها, طبق آمار  وزارت ارشاد  ۷۰ درصد جامعه ایران  مخالف حجاب اجباری است,  بلکه لایه هایی از صاحبان قدرت  که طی ۴۲ سال گذشته  از پوزیسیون به اپوزیسیون  گذار نموده –حتی برخی از آنانی که امروزه هنوز در  حاشیه قدرت قرار دارند–  بر این باورند که حجاب اجباری عامل تضعیف حجاب بوده است.”

خانم امانی در ادامه به این موضوع اشاره داشت که هویت جمهوری اسلامی با حجاب اجباری در هم تنیده شده است. به طوری که  مروری به چهار دهه گذشته نشان می دهد که حساسیت روی حجاب توجه بیشتری از برخورد با فقر و بی عدالتی در حق زنان  داشته است. او گفت:”می گویند بهشت زیر پای مادران است اما آتش سوزان فقر و تنگدستی مادرانی را که سرپرست خانواده هستند در خود می سوزاند  و کمتر از گشت ارشاد به آن بودجه اختصاص داده می شود. ” 

این فعال حقوق بشر در ادامه با تاکید بر این که کمپین چهارشنبه سفید در فضای ایران و خارج از ایران کمپین موفقی بوده  گفت: “امروزه حساسیت روی حجاب اجباری و مقاومت در برابر آن به ویژه بعد از کمپین های موفق علیه حجاب اجباری چون چهارشنبه های سفید و آزادی های یواشکی نافرمانی مدنی به این امر،  موجی است که دیگر آرام نخواهد گرفت و به یکی از موضوعات اصلی فضای اجتماعی و سیاسی ایران بدل گردیده است. “

در ادامه خانم لادن برومند، یکی از موسسین و مشاور ارشد بنیاد عبدالرحمن برومند با اشاره به تظاهرات زنان و مردان در سال ۱۳۵۷ علیه قانون حجاب اجباری گفت: “تظاهرکنندگان در اسفند  ۵۷ به طور خودجوش به حجاب اجباری شوریدند در حالی که روشنفکران و فعالان آن را مسئله ای فرعی تلقی کردند و تمرکز بر آن را در اولویت قرار ندادن. با تامل بر مبارزات ۴۲ ساله زنان می توان گفت که کارزار آزادی های یواشکی و به دنبال آن چهارشنبه های سفید و دوربین ما اسلحه ما و دختران خیابان انقلاب، به نوعی بعد از ۳ دهه مبارزات با هما ن مشکلاتی گلاویز شد که زنان در اسفند ماه ۱۳۵۷با آن مواجه شدند. “

خانم برومند تاکید کرد :”پوشاندن، پنهان کردن و حذف کردن، فلسفه بنیادین حجاب هستند و این امر مقدمه نقض بقیه حقوق است ، کمپین چهارشنبه های سفید، حجاب را از موضوعی فرعی به موضوعی اصلی بدل کرد.”  

شهلا شفيق، نويسنده، پژوهشگر و فعال حقوق انسانی و آزادی زنان سومین سخنران این کنفرانس بود، او با تاکید بر اینکه اسلام گرایان به عنوان یک گروه ایدئولوژیک فاشیستی که می توانند مفاهیم مدرن را هم به کار بگیرند– مانند ادغام جمهوری با سالام — گفت:” حجاب به عنوان پرچم ایدئولوژیک هست که می خواهد زنان را به جاده ای که قوانین الت سالار ، در آن تصمیم گیرنده است،  بیاورد.” 

 او در بخشی از سخنانش  گفت:” در مبارزه علیه حجاب اجباری مسئله عدالت، آزادی و برابری زنان با هم گره می خورد. “

پروانه حسینی، مدرس دانشگاه، پژوهشگر و کنشگر حقوق زنان سخنران بعدی این کنفرانس بود، 

او با اشاره به این که پیش از کمپین آزادی های یواشکی هم زنانی بودند که به اعتراض حجاب از سر برداشتند گفت: “با راه افتادن کمپین آزادی های یواشکی موج سوم مبارزه با حجاب اجباری شروع شد و در ادامه آن کمپین چهارشنبه های سفید و این دو بستری شدند برای حرکت دختران خیابان انقلاب و نافرمان مدنی ادامه پیدا کرد و یکی از ویژه گی های این دوران پس گرفتن شعار سیاسی بود یعنی علنا مبارزه با حجاب، شکل سیاسی خودش را پس گرفت و تغییر بنیادین را مطالبه کرد.”

خانم حسینی همچنین به این موضوع اشاره داشت که کمپین چهارشنبه های سفید، جنبشی است به سمت بزرگ کردن و عمیق کردن تغییری که زنان مطالبه می کنند، رفت و حجاب به عنوان پایه نظام و پرچم جمهوری اسلامی بیان شد، مبارزه با حجاب مبارزه با پرچم جمهوری اسلامی است. 

 در ادامه این نشست خانم فریبا داوودی مهاجر ، کارشناس ارشد علوم سیاسی و  فعال حقوق زنان و روزنامه نگار، حجاب فقط به عنوان ایدئولوژی  در جمهوری اسلامی ندانست، بلکه آن را ابزاری برای کنترل زندگی شخصی و خانواده ها دانست. او گفت: “حجاب برای جمهوری اسلامی بهانه ای است که بگوید من همه جا هستم و مالک شما زنان و مردان هستم و بخشی از جامعه را از این طریق در هراس عمومی قرار دهد.” 

نعیمه دوستدار، روزنامه نگار و دبیر بخش زنان و زندگی در رادیو زمانه، از دیگر سخنرانان این نشست بود، او نگاهی داشت به برخورد و نحوه پوشش اخبار کمپین چهارشنبه های سفید در رسانه ها. خانم دوستدار با ذکر مثال هایی به این موضوع اشاره کرد که برخی از رسانه های ایرانی در خارج از کشور در ابتدای فعالیت این کمپین اخبار را پوشش می دادن اما به مرور زمان به شکل های متفاوتی  به حذف و سانسور نام کمپین چهارشنبه های سفید اقدام کردند. اگرچه عده ای در سانه ها سعی کردند کمپین را به حاشیه ببرند و فعالیت های آن را نادیده بگیرند، این کمپن خود به رسانه ای  تبدیل شد . 

خانم مرمر مشفقی، فمینیست و بلاگر آگاه در حوزه زنان و سیاست  و از همراهان کمپین آزادی های یواشکی و چهارشنبه های سفید سخنران بعدی  بود، او با اشاره به تجربه خودش در این کمپین گفت: “

چهارشنبه های سفید از دل آزادی های یواشکی درآمد ، از دل کمپینی که ساده شروع شد، اما ساده نبود، آزادی های یواشکی ۷ سال قبل، توسط مسیح علینژاد و فارغ از سیاست و مذهب بنیانگذاری شد و جایی برای یواشکی های مایی بود که اکثریت بودیم اما بخاطر قوانین کشور در اقلیت بسر می بردیم . نه رسانه داشتیم نه می توانستیم از حس خوب باد خوردن موهای مان چیزی بگوییم و این صفحه شد فضایی برای اکثریت در اقلیت مانده. آن عکس برای ثبت لحظه های کوتاه  یواشکی تجربه کردن آزادی بود .زنان عادی جامعه بودند که عاملیت پیدا کردند و گرداننده بودند و با هر عکس پیامی همراه بود که تجربه زیست زنانه را در جمهوری اسلامی بیان می کرد. با حمایت زنان عادی، جامعه بزرگ و بزرگ تر شد و با مفاهیم دیگری از حقوق و آزادی رو به رو شدند و جهان آنها را دید و مردان به عناوین مختلف دعوت به حمایت از زنان شدند . زنان دریافت کردند که زمان سکوت تمام شده و جهان به تماشای آنها ایستاده  و صدای شان بیش از هر زمان دیگری شنیده می شود.”

او در ادامه با اشاره به این که از دل این حرکت زیبا، زنان از بالا و پایین شهر، از طبقات مختلف جامعه با هم صدا شدند گفت:” آزادی یواشکی عزت نفسی را که جمهوری اسلامی با کمک جامعه مرد سالار از آنان گرفته بود به آنها بازگرداند و از دل آن چهارشنبه های سفید با نماد صلح را بوجود آورد. اعضاء چهارشنبه های سفید به مواردی مانند حقوق زنان و حقوق بشر هم پرداختند و عاملیت بیشتر و بیشتر شد، زنان پایه های جمهوری اسلامی را به لرزه انداختند. زنان دیگر نخواستند آزادی را یواشکی تجربه کنند و آنان خواستار تجربه آزادی بدونٍ اما و اگر هستند.”

خانم مسیح علینژاد ، به عنوان آخرین سخنران این کنفرانس تاکید کرد که کمپین های آزادی های یواشکی و چهارشنبه های سفید، صدای کسانی بودند که دیده نمی شدند و از اعضا کمپین تشکر کرد. او اشاره کرد که این کمپین ها ادامه دهنده راه جنبش زنان ایران هستند . او همچنین از صبا کرد افشاری، یاسمن آریایی و مژگان کشاورز از اعضا کمپین که در حال حاضر با احکام سنگین در زندان هستند نام برد و تاکید که فعالیت هایش محصول شجاعت زنان و دخترانی است که در ایران به طور علنی با حجاب اجباری مبارزه می کنند. او در خاتمه گفت:” جمهوری اسلامی حیاتش به حجاب زنان گره خورده است و من از سال ۲۰۱۴ تاکنون هر روز مطلبی از زنان ایران و مبارزات شان با حجاب اجباری کار می کنم، این یک کنش یک روزه نیست. و رمز موفقیت ما تداوم در مبارزه بوده است، این یک کنش مقطعی نیست، ما هر روز مبارزه می کنیم. “

این کنفرانس کاملا به طور مستقل و بدون دریافت کمک مالی، توسط مسیح علینژاد، دلبر توکلی، کامبیز فروهر و وحید یوسف زی برگزار شد. 

اولین کنفرانس ” چهارشنبه های سفید” با هدف بررسی تاثیر کمپین چهارشنبه های سفید در کشاندن مبارزات پنهانی به کف خیابان تا نافرمانی مدنی کمپین رای بی رای برگزار می شود.


کمپین چهارشنبه‌های سفید در سال ۱۳۹۶ هجری شمسی توسط مسیح علی‌نژاد با هدف با هدف مبارزه با حجاب اجباری در جمهوری اسلامی بنیان گذاری شد. این کمپین در ادامه کمپین آزادی های یواشکی توسط مسیح علی نژاد شکل گرفت با هدف آوردن اعتراضات به متن جامعه و خیابان . پس از آغاز این پویش استقبال گسترده‌ای از آن صورت گرفت، تا جایی که فقط در دو هفته اول بیش از ۲۰۰ ویدیو از دختران و زنانی که ضمن پذیرش خطرات احتمالی، با هدف اعتراض حجاب از سر برداشتند و به خیابان آمده‌اند برای مسیح ارسال شد . برخی از این ویدیوها در فضای اینترنت بیش از نیم میلیون بار دیده شد. این کمپین به سرعت از یک بیانیه ساده تبدیل به پویشی شد که مرزهای بسیاری را درنوردید، جایی که زنان بسیاری در سرتاسر جهان با آن همراهی کردند.

  • زمان برگزاری کنفرانس : روز هفتم ماه May برابر با جمعه 17 اردیبهشت
  • ساعت برگزاری: ۱۲ ظهر به وقت شرق آمریکا (به وقت نیویورک; ۵عصر به وقت لندن
    ۸.۳۰ شب به وقت تهران )
  • نحوه برگزاری کنفرانس: Zoom ( همزمان به طور زنده از اینستاگرام و کلاب هاووس پخش می شود.)

الهه امانی: فعال برابری جنسیتی ، صلح و حقوق بشر است. وی به عنوان دایرکتور و همچنین مدرس در کادر آموزشی مطالعات زنان و جنسیت 31 سال در سیستم دانشگاه‌های ایالتی کالیفرنیا خدمت کرد. الهه از سومین کنفرانس زنان سازمان ملل متحد در نایروبی ، جنبش جهانی زنان را دنبال کرده است. وی در چهارمین کنفرانس زنان سازمان ملل در پکن ، و سپس در کوبا شرکت نمود و در حال حاضر رئیس شبکه بینا فرهنگی زنان، که سمت مشاوره با سازمان ملل دارد می‌باشد. الهه همچنین از سال 1992 یک میانجی و میدیاتور آموزش دیده در عرصه تجزیه و تحلیل، مدیریت و متحول کردن تنش ها و تعارضاتی بویژه در زمینه جنسیت و تنش های نژادی و فرهنگی می‌باشد. الهه بیش از یک دهه است که بصورت داوطلبانه با شبکه میانجی گران بدون مرز همکاری دارد و از مدرسان این شبکه مردم نهاد در زمینه نقش زنان در صلح و حل مناقشات می‌باشد. او همچنین با کمیته مشارکت استراتژیک نهادهای حل اختلافات در ایالات متحده بطور داوطلبانه همکاری دارد.


لادن برومند: تحصیلات ابتدایی و متوسطه را در ایران و تحصیلات عالی خود را در فرانسه با کسب فوق لیسانس جامعه شناسی و دکترای تاریخ به اتمام رسانده است. او یکی از مؤسسین و مشاور ارشد بنیاد عبدالرحمن برومند برای پیشبرد حقوق بشر و دموکراسی در ایران است. او همچنین دو دوره پژوهشگر در فوروم بین الملل برای مطالعات دموکراتیک در واشنگتن بوده است، و عضو کمیتۀ فرمان حرکت جهانی برای دموکراسی نیز هست. فلسفۀ حقوق بشر و پیشبرد آن در ایران، انقلاب اسلامی ایران و انقلاب کبیر فرانسه سه موضوع پژوهش های اوست. لادن برومند یک کتاب و چندین مقاله به زبان فرانسه و انگلیسی در مورد انقلاب فرانسه منتشر کرده است و مقالات او در مورد انقلاب اسلامی ایران نیز در فرانسه و ایالات متحده منتشر شده است. اوّلین گزارش نقض حقوق بشر در ایران تحت عنوان “ایران در دفاع از حقوق بشر” به ابتکار او در تابستان سال ١٣٦١ در پاریس به زبان فرانسه منتشر شد. او در آن دوران عضو سازمان جوانان نهضت مقاومت ملّی ایران به رهبری شاپور بختیار بود. او هم اکنون در بنیاد عبدالرحمن برومند در مورد تاریخ تنش بین جامعه مدنی و دولت جمهوری اسلامی، و سکولاریزاسیون جامعه ایران تحقیق می کند.


پروانه حسینی : مدرس دانشگاه، پژوهشگر و کنشگر حقوق زنان است. او در رشته‌های “مطالعات خاورمیانه” و “انسان شناسی” در دانشگاه آریزونا تحصیل کرده است. او در دانشگاه‌های آریزونا، مدیسون، و ورسستر ماساچوست در کلاس‌های فرهنگ خاورمیانه، انسان‌شناسی نژاد و اثنیک، و سیاست‌های بهداشت و بدن زنان، تدریس کرده ‌است. پروانه حسینی همچنین قبل از مهاجرت به امریکا سابقه تدریس در مدارس تهران و دانشگاه تهران و دانشگاه الزهرا را دارد. حوزه‌های پژوهشی و کنشگری او شامل جنسیت، هویت و عدالت اجتماعی، و سیاست بدن می‌شود.


فریبا داودی مهاجر : کارشناس ارشد علوم سیاسی و فعال حقوق زنان وروزنامه نگار به مدت ۲۵ سال . یکی از تشکیل دهندگان کمپین یک میلیون امضا . فعال در کمپین روسری سفیدها ، ورود به ورزشگاهها. برنده جایزه حقوق بشر اول در کانادا . ۱۵ سال سابقه در تقویت و ظرفیت سازی جامعه مدنی در ایران « کارشناس فنی ارشد » جایزه سازمان Fhi برای برنامه ریزی تقویت جامعه مدنی در ایران در سال ۲۰۰۸. پژوهشگر در حوزه خشونت و خشونت خانگی به مدت ۱۳ سال. ۵ سال فعالیت ممتد در تشکیل خانه های امن در ایران. سه سال مسئولیت سازماندهی بخش ایران مرکز تندرستی و حقوق بشر در ویرجینیا. یک سال مشاور خانه آزادی در واشنگتن دی سی در سال ۲۰۰۸ و مشاور برنامه اجتماعی صدای آمریکا در سال ۲۰۱۲. نویسنده بیش از ۳۰۰ مقاله تحلیلی در حوزه زنان. محکوم به ده سال زندان تعزیری از شعبه ۲۹ و ۱۵ دادگاه انقلاب اسلامی ایران و شعبه مقدس اوین و ۴۰ روز زندان انفرادی در زندان ۵۹ سپاه و دهها بار احضار به وزارت اطلاعات و نهادهای امنیتی موازی و بازجویی در این نهادها.


نعیمه دوستدار: نویسنده، روزنامه‌نگار و فعال حقوق زنان، کارشناس ارشد زبان و ادبیات فارسی است. روزنامه‌نگاری را از نوجوانی آغاز کرده و بیش از ۲۰ سال است که روزنامه‌نگاری و نویسندگی شغل اصلی اوست. او در نشریات مکتوب و آنلاین بسیاری در داخل و خارج از ایران قلم زده و برنامه‌سازی رادیویی نیز بخش دیگری از فعالیت‌های او بوده است. حوزه اصلی کار او فرهنگ و ادبیات بوده اما به مرور مسائل اجتماعی، زنان، حقوق بشر و سیاست زمینه اصلی کار او شده‌اند. او از سال ۲۰۱۴‌‌ تاکنون دبیر بخش‌های زنان و زندگی در رادیو زمانه‌ است. تالیف و انتشار مقالات تحلیلی، پژوهش و تدوین پرونده‌های تخصصی در این حوزه و همکاری با کمپین‌های ضد خشونت و ضد حجاب اجباری از فعالیت‌های او در زمینه زنان است.


رویا حکاکیان: نویسنده سه کتاب به زبان انگلیسی است که مورد توجه منتقدان قرار گرفت و به زبان های مختلف ترجمه شده است. او دریافت کننده جوایز متعددی از جمله جایزه معتبر گوگنهایم است. مقالات و نظرات او در بسیاری از نشریات معتبر انگلیسی زبان منتشر می شود . رویا حکاکیان و مدرس نویسندگی در برنامه روزنامه نگاری دانشگاه ییل است. رویا در یک خانواده یهودی در تهران متولد و بزرگ شد ، در سال 1985 به آمریکا مهاجرت کرد.


شهلا شفیق: نويسنده، پژوهشگر و فعال حقوق انسانی و آزادی زنان، در سال 1982 ناگزير به ترک ايران شده و از آن پس در فرانسه زندگی می کند. شهلا در رشته جامعه شناسی تحصيل کرده و تز دکترای او سال 2010، جایزه معتبر روزنامه لوموند در پژوهش های آکادمیک را دریافت کرده است.
شهلا شفيق به موازات نویسندگی ، به کار پژوهشی و آموزش بزرگسالان در زمينه روابط بين فرهنگی اشتغال دارد. آثار نشر يافته او، به زبان‌فارسی و فرانسه، قصه و رمان و جستارهای پژوهشی را در برمی گیرد. در سال 2017 ، شهلا شفيق، به پاس تلاش های اجتماعی و فرهنگی پيگيرش، به دريافت نشان شواليه لژيون دونور نائل گشت. او در همين سال به عنوان زن برگزيده بنياد پژوهش های زنان برگزيده شد. در سال 2018 اتحاد خردورزان در فرانسه ، برای قدردانی از مشارکت شهلا شفيق در توسعه فکر انتقادی و خلاق جايزه سالانه اش را به او اختصاص داد.


مرمر مشفقی: فمینیست و بلاگر آگاه در حوزه زنان و سیاست. مرمر زاده و بزرگ شده در شهرستان لاهیجان است. در سال 1380 برای تحصیل در رشته مهندسی کشاورزی- علوم خاک دانشگاه تهران به تهران کوچ و در سال 1390 (2010 میلادی) برای ادامه تحصیل به سوئد مهاجرت کرد. مرمر از سال 1385 با جمعی دیگر از وبلاگ نویسان عضو گروه مطالعاتی در حوزه زنان شد و از آن زمان با استفاده از تجربه های زیسته خود به عنوان یک زن به بالابردن سطح آگاهی و توانمند کردن زنان در شبکه‌های مختلف اجتماعی مشغول شد. بین سالهای ۲۰۱۴ تا ۲۰۱۷ از دبیران اجرایی فمینیسم روزمره بوده و از آغاز کمپین آزادیهای یواشکی همراه با این کمپین شد و تا امروز این همراهی و همکاری ادامه دارد. امروز او یکی از افراد شناخته شده و تاثیرگذار در شبکه های اجتماعی در حوزه زنان و سیاست به شمار می‌رود. او در کنار فعالیت هایش برای ایران، در سوئد نیز به فعالیتهای حزبی و حقوق زنانی مشغول بوده از جمله کاندیدای شورای شهر در سال ۲۰۱۸، نماینده شورای برابری جنسیتی در شهرداری اوپسالا ۲۰۱۸-۲۰۲۰، سه دوره هیئت مدیره زنان لیبرال اوپسالا و عضو علی البدل هیئت مدیره سازمان کشوری زنان لیبرال سوئد(۲۰۱۹-۲۰۲۱).


مسیح علی‌نژاد: خبرنگار،روزنامه‌نگار، نویسنده، مجری تلویزیونی و فعال حقوق زنان ایران. بنیان‌گذار و طراح جنبش‌های آزادی یواشکی و چهارشنبه‌های سفید با هدف رفع حجاب اجباری در ایران.

#صبا_کردافشاری، از مخالفان #حجاب_اجباری با اتهام‌هایی نظیر «اشاعه فساد و فحشا از طریق #کشف_حجاب و پیاده روی بدون #حجاب»، «اجتماع و تبانی» و «تبلیغ علیه نظام» به ۲۴ سال حبس تعزیری محکوم شد. این فعال مدنی از ۱۱
خردادماه در بازداشت به سر می برد
مطابق ماده ۱۳۴ قانون مجازات اسلامی مجازات اشد یعنی ۱۵ سال حبس تعزیری از بابت اتهام “اشاعه فساد و فحشا از طریق کشف حجاب و #پیاده_روی_بدون_حجاب” در خصوص وی قابل اجرا خواهد بود

View this post on Instagram

حکم زندانی که برای #صبا_کرد‌افشاری صادر شده از سن صبا بیشتر است. ۲۴ سال زندان برای جوان‌ترین فعال مدنی دربند یعنی تا این اندازه از شجاعت و قدرت و احساس مسؤلیت صبا می‌ترسند که او را به ۲۴ سال زندان محکوم کردید. پانزده سال از این حکم قابل اجرا اعلام شده. صبا را به اتهام ترویج فساد و فحشا از طریق #پیاده_روی_بدون_حجاب و “تبلیغ علیه نظام از طریق ارتباط با گروه های معاند و طرح (طراحان) براندازی نرم” و “اجتماع و تبانی علیه نظام از طریق ارتباط با رسانه های خارجی متهم کرده‌اند، اگر چنین حکومتی که از اعتراض مسالمت‌آمیز یک دختر ۲۰ ساله چنین لیست سنگینی از اتهام درمی‌آورد دیکتاتوری مطلق نیست پس چیست؟ هنرپیشه و روزنامه‌نگاران رسانه‌های اصلاح‌طلب که برای روحانی تبلیغ کردید به نام بد و بدتر، اگر این وضعیت کشور و احکام سنگین زندان برای زنان فاجعه و مصیبت نیست پس چیست؟ چرا هنوز هم در صفحه‌هاب پر مخاطب تان از ظریفی که به دروغ به جهان می‌گوید هیچ کسی به جرم عقیده اش در ایران زندانی نمی‌شود قهرمان می‌سازید اما حاضر نیستید از قهرمانان واقعی حرف بزنید، صبا کردافشاری، یاسمن آریانی ابتدا در اعتراضات سراسری در مرداد ماه به ظلم و تبعیض و گرانی اعتراض کردند و زندانی شدند اما وقتی آزاد شدند با پیاده روی بدون حجاب شانه به شانه مادران شان به زور و ظلم و چهل سال تحقیر نه گفتند. شما چطور شما همچنان می‌خواهید در برابر قهرمانان واقعی که به این تحقیر چهل ساله «نه» گفتند سکوت کنید؟

A post shared by Masih Alinejad (@masih.alinejad) on